تبليغاتX
به وبلاگ کتابخانه پرنیان خوش آمدید... هدف این وبلاگ گروهی ، ارائه رایگان کتاب های تهیه شده برای موبایل می باشد تا بدین وسیله نقشی هر چند کوچک در افزایش فرهنگ استفاده بهینه تر از موبایل و افزایش فرهنگ مطالعه در کشور را ایفا کند. در راستای این هدف شما بازدید کننده گرامی ، صاحبان سایت ها و وبلاگ ها مجاز به استفاده از مطالب موجود در این وبلاگ هستید...... آنچه باقی می ماند رعایت حقوق معنوی این وبلاگ با درج نام و لینک آن است....... به امید روزی که سرانه مطالعه در کشور ما از 8 دقیقه !! در شبانه روز بالاتر رود ( آن هم با احتساب مطالعه کتب درسی ، در غیر اینصورت این رقم به 2 دقیقه !! در شبانه روز می رسد ) ، در حالی که در کشور های توسعه یافته این رقم برابر پنج ساعت در شبانه روز است

كتابخانه پرنيان
دانلود رایگان كتابهاي ساخته شده با برنامه پرنيان براي تلفن همراه با فرمت جاوا

سنگی بر گوری نام کتابی است از جلال آل‌احمد. آل‌احمد این کتاب را در سال ۱۳۴۲ به نگارش درآورد اما تا سال ۱۳۶۰ یعنی ۱۲ سال پس از مرگ اش منتشر نشد.
ماجرای کتاب، تک‌گویی راوی است درباره این موضوع که خودش (جلال) و همسرش (سیمین دانشور) صاحب فرزند نمی‌شوند. کتاب با این جمله شروع می‌شود:
 

                                         هر آدمی سنگی است بر گور پدرش    

راوی ابتدا به توصیف شرایط زندگی خانوادگی‌اش می‌پردازد و سپس راه‌های مختلفی که برای فرزنددار شدن مطرح بوده را برمی‌شمارد و از تجربیات خود و همسرش در آزمودن برخی از این راه‌ها می‌گوید؛ از آزمودن شیوه‌های پزشکی تا پیروی و اجرای برخی باورهای خرافی قدیمی و یا حتی قبول کردن سرپرستی کودکی یتیم.
نثر کتاب نمونه خوبی از نثر ویژه‌ی آل‌احمد است؛ نثری روان و با جملات کوتاه، بدون هیچ گونه پیچیدگی و استفاده از آرایه‌های ادبی. در کنار نثر، ویژگی برجسته کتاب صراحت و صداقت نویسنده در بیان ماجراهای خصوصی و احساسات شخصی خود است. با توجه به این که جلال این کتاب را بر اساس زندگی حقیقی خود نوشته‌است، این صداقت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

خواهشمندم دیدگاه خود نسبت به این کتاب را بازگو کنید.

     حجم فایل : ۱۶۰ کیلوبایت
     شمار برگ ها : ۱۸۱ برگ
     شمار واژه ها در هر برگ : ۱۰۰
 
    
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 18:55  توسط سعید فلاح  | 

با سلام . برای دانلود کتاب روی لینک ذکر شده کلیک کنید در صفحه جدید باز شده بعد از چند ثانیه با ظاهر شدن Click here to start download و کلیک روی آن می توانید کتاب مورد نظر را دانلود فرمائید .

لطفا نظرات خود را در قسمت نظرات و یا از طریق شماره موبایل درج شده در متن کتاب ها با بنده در میان بگذارید .

درباره کتاب : شايد کمتر کسي باشد که بقول معروف لقب وب گرد حرفه اي را با خود يدک بکشد و سايت - وبلاگ - نوشي و جوجه هايش را نديده باشد . اين توضيح را براي دوستاني مي نويسم که با اين سايت آشنايي قبلي ندارند. نوشي ، - نويسنده سايت نام برده - نام مستعار مادر خانواده هست که در واقع ميشود گفت در اين سايت بيشتر به نوشتن خاطرات مابين خودش با پسرش با نام مستعار آلوشا و دخترش با نام مستعار ناشا پرداخته است. خاطراتي که مابين فروردين 1382 تا مرداد 1384 رخ داده .  در زماني که اين سايت فعال بود مخاطبين زيادي داشت . از نوشي و جوجه هايش در همشهري ، چلچراغ ، ماهنامه کامپيوتر و ارتباطات و ... صحبت به ميان آمد و حتي بعد از چاپ کتابي با همين عنوان توسط نوشي که مطالب سايت را در بر مي گرفت از طرف راديو بي بي سي هم با نوشي مصاحبه شد . آنچه شما خواننده گرامي در اين کتاب مي خوانيد صرفا گلچيني از خاطرات رخ داده مابين نوشي و دو فرزندش است که از سايت نامبرده انتخاب شده است . در زمان تهيه اين کتاب هنوز سايت نوشي قابل دسترس بوده و شما خواننده گرامي در صورت تمايل براي بيشتر آشنا شدن با اين سه نفر مي توانيد به مطالعه سايت بپردازيد . توجه شما را به اين نکته جلب مي کنم که در شروع کتاب - فروردين 1382 - از نظر سني ، نوشي سي وسه ساله ، آلوشا سه و نيم ساله و ناشا شانزده ماه هستند ...

اسم عمومی اعداد دو رقمی

دیروز آلوشا وسط خیابون ازم خواهش کرد از یه تلفن عمومی به دوستش زنگ بزنه. عجله داشتم اما چون میدونستم احتمالا براش تجربه جالبیه کارتمو از کیفم در آوردم و بهش گفتم: «خودت شماره دوستتو بگیر.» آلوشا با هیجان کارت رو توی دستگاه گذاشت و گوشی رو برداشت و تا اومد شماره رو بگیره، مکث کرد و بعد زل زد توی صورتم. نگاهی به آدمای پشت سرم انداختم و آروم بهش گفتم: «زود باش مادر، حالا فکر میکنن داریم بازی میکنیم.» یه کمی فکر کرد و گفت: «باشه مامان، الان...، شماره هومن اینا چهارصد و چهل چنداد و چند، چنداد و چند بود؟!!!»

زندون دل

ناشا آروم نشست روی پاهام و خودشو بهم چسبوند و با سر خوشی گفت: «من خیلی شجاعم مامانی.» ابروهامو بالا انداختم و گفتم: «آفرین دختر خوب... بگو ببینم خوشگله چیکار کردی که شجاعی؟» با ناز و ادا یه کمی ازم فاصله گرفت و آب دهنشو قورت داد و گفت: «من اه مو که تو دلم زندونی بود نجات دادم و رفتم اه کردم. حالا میای منو بشوری؟!!!»

تقديم به نوشي ، آلوشا و ناشا ، تقديم به مهر مادرانه و معصوميت كودكانه

 دانلود کتاب نوشی و جوجه هایش 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 21:52  توسط مهندس امير صالحي مقدم - مديريت وبلاگ   | 

 


تمامي حقوق برای وبلاگ کتابخانه پرنیان محفوظ مي باشد و استفاده از مطالب آن در سايتها و وبلاگها فقط با ذكر منبع و درج لینک مستقیم مجاز مي باشد
Copyright © 2007-2009 By Eng.Amir Salehy Moghaddam